هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج

آفتابا چه خبر؟

این همه راه آمده‌ای

که به این خاک غریبی برسی؟

ارغوانم را دیدی سر راه؟

مثل من پیر شده ست؟

چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟

نه، چرا می‌پرسم

ارغوان خاموش است

دیرگاهی ست که او خاموش است

آشنایان زبانش همه رفته ند

ارغوان ویران است

هر دومان ویرانیم.

 

هوشنگ ابتهاج (سایه)